X
تبلیغات
رایتل

خلوت من

هرگاه که دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت یاد آر که من منتظر و چشم به راهم
سه‌شنبه 14 خرداد 1387

عشق را امتحان کن (داستان واقعی )

عشق را امتحان کن

(این یک داستان واقعی است)

سالها پیش  در کشور آلمان  زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.

یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند  ببر کوچکی در جنگل  نظر آنها را به خود جلب کرد.

مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.

به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.

اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید  خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتومبیلمان شویم و از اینجا برویم.

آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک  عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. 

سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.

در گذر ایام  مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق  دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.

زن  با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود  ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.

پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه  ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.

دوری از ببر برایش بسیار دشوار بود.روزهای آخر قبل از مسافرت مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.

سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری با ببرش وداع کرد.

بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید  وقتی زن  بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم  عشق من من بر گشتم این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود  چقدر دوریت سخت بود اما حالا من برگشتم  و در حین ابراز این جملات مهر آمیز  به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.

ناگهان صدای فریادهای نگهبان قفس فضا را پر کرد:نه  بیا بیرون  بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.

اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود...

ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی ' میان آغوش پر محبت زن ' مثل یک بچه گربه  رام و آرام بود. 

عشق را امتحان کن...

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن!

(دکتر شریعتی)

 ماخذ:  www.asheghi.ir

نظرات (25)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 15 خرداد 1387 ساعت 09:15
+ محبوبه شب
به خاطر ظاهر زیبا و متن های شاد و تاثیرگذار بهت تبریک می گم
همین طور ادامه بده
یا حق
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 خرداد 1387 ساعت 11:21
+ بلور اشک
سلام گلکم
خیلی عالی بود تبریک میگم اول راهی خوب سایتی درست کردی به دوستات بگو به وب منم یه سر بزنن.
در من کسی ...پشت استخاره های دلواپسی ..نیت می کند و نماز حاجتش بر سجاده های همیشه جاری.... بغض می شود .
در من کسی.. شانه های یک طاقت بلند را ...کم می اورد... تا پس لرزه هایش را به آن تکیه کند.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 خرداد 1387 ساعت 22:59
+ آرمان
سلام
دست دست
خیلی جالب بود همه رو همین طور تشویق کن
شاد و پیروز باشی
خدانگه دار
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 خرداد 1387 ساعت 23:32
+ میلی کیلی
سام علیکم
ما باز طلوع کردیم
چطوری
بابا نیستی
قلب خودتم لنگه این قلب ها س تند تند می زنه حالا می تپه واس کی می تپه
می گم کسی نگای چپ کرد خبرم کن ها
اه این چرا انگلیسی نداره ما فارسی مارسی بلد نیستیم ها
اصلا ما دیگه نظر مظر نمی دیم تا انگلیسی شه
بای
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد 1387 ساعت 09:08
+ دختری با دامن حریر
سلام عزیزم.ممنون که به من سر زدی...!!!
مطالب تو هم خیلی زیباست.
اگه موافق باشی من جزو دوستان دختری با دامن حریر قرار دهم؟؟؟...؟؟؟...!!!
به هر حال خوشحال میشم اگه بازم به من سری بزنی...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد 1387 ساعت 13:47
+ پژمان
سلام و خسته نباشید به خانم خوش سلیقه
عکس های قشنگی بود
قشنگتر از اون مطلبت بود
موفق باشی
امتیاز: 0 0
جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 11:45
+ پارمیس
عالی بود
ولی به نظر من سعی کن مطلبت کوتاه باشه تا در حوصله همه باشه من خوندم ولی شاید یه نفر جدید که اتفاقی به وبلاگت برخورد کنه با دیدن متن طولانی پشیمون شه و معمولا هم متن کوتاه تاثیر گذارتره
موفق باشی
امتیاز: 0 0
جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 13:39
+ محبوبه شب
بی خانمانم و بی پناه...تنها و خسته...اما خدا را دارم و عشق او مرا لبریز می کند و کسی غنی تر از من نیست
امتیاز: 0 0
جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 13:56
+ نگین(دختری با دامن حریر)
سلام عزیزم.ممنون که بازم به من سر زدی...
و ممنون که من را لینک کردی.!!!
خوشحال میشم اگه بازم به من سری بزنی...
راستی اگه میشه نظر بعدی را تایید نکن.
ممنونم...
نگین
امتیاز: 0 0
جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 14:03
+ نگین
راستی من این آیدیم ۳۶۰ نداره.
ولی با اون یکی آیدیم ۳۶۰ تو ادد کردم.
اسم ۳۶۰ام اینه:::
N2 marmo0lak
عکسمم یه قورباغه است.
امتیاز: 0 0
شنبه 18 خرداد 1387 ساعت 00:35
+ دختری با دامن حریر
سلام عزیزم.
ممنون از اددت.
آیدیم رو ۳۶۰ اره برات آف زدم.
امتیاز: 0 0
شنبه 18 خرداد 1387 ساعت 00:37
+ دختری با دامن حریر
سلام عزیزم.
ممنون از نظرت.
بله چشم هر وقت آپ کردم خبرت میکنم.
تو هم اگه آپ کردی منو خبر کن.البته لطفا!!!...
ممنونم
نگین
امتیاز: 0 0
شنبه 18 خرداد 1387 ساعت 15:43
+ دختری با دامن حریر
سلام عزیزم.
ممنون از نظرت!!!
امتیاز: 0 0
شنبه 18 خرداد 1387 ساعت 16:18
+ دختری با دامن حریر
ღღღآپم بدو بیا!!!ღღღ
امتیاز: 0 0
یکشنبه 19 خرداد 1387 ساعت 11:40
+ باغ گل سرخ
سلام . ممنون از حضورت در این مدت. داستان خیلی زیبایی بود.بخصوص که اون آخرش شوکه کننده بود.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 19 خرداد 1387 ساعت 11:50
+ سامان
سلام
مثل این که من دیر رسیدم
نبودم این چند وقت
خیلی قشنگه
خوندمش همه اش خوبه داستان عشق قشنگتره
مواظب خودت باش
سالم و سربلند باشی
@};-
امتیاز: 0 0
یکشنبه 19 خرداد 1387 ساعت 20:18
+
خدا فراموش نشه
درود
سلام خانم گلی . خیلی خیلی خوشحالم کردی .......
داستان خیلی قشنگ بود ...... با عشق زن هیچ اتفاقی برای هر دو شون رخ نداد ...... بله عشق زیباست حتی دردش ......
من آپم ..... و باز منتظر و خوشحال
بدرود
امتیاز: 0 0
دوشنبه 20 خرداد 1387 ساعت 13:58
+ باغ گل سرخ
سلام. ممنون از اینکه به من سر می زنید . سکوتم شکست.
موفق باشی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 23 خرداد 1387 ساعت 21:08
+ مشکی پررنگ!
سلام منو می شناسی؟
۳۶۰ یادته؟ بی معرفتها ادلیستشون دیلیت می کنن بی دلیل
اشکالی نداره من مرام میزارم واست نظر میزارم
در هر حال
پاینده باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم لطف کردی که سر زدی
پاک کردن اد لیست (همه نه فقط شما) اصلا به خاطر مساله ی خاصی نبود اگه این جوری به نظر رسیده
معذرت می خوام
شنبه 25 خرداد 1387 ساعت 13:34
+ دختری با دامن حریر
من و تو دو پای عشقیم
دو پای حرکت
بسوی خوشبختی
باور کن نمیتونم لنگون لنگون قدم بردارم
پس همراهیم کن
+برداشت بد ممنوع+!!!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت 15:47
+ دختری با دامن حریر
سلام عزیزم.
ممنون که به من سر زدی...
و ممنون از نظر زیبایت!!!
بازم بیا...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 11:05
+ باغ گل سرخ
باور کن عشق را امتحان کردیم. ادامه بده. هنوز سر امتحانی؟!!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 تیر 1387 ساعت 16:57
+ مصطفی
سلام.با مطالبی که در وبلاگتون درج کردید اکثرا موافقم.نظرتون در مورد تبادل لینک چیه؟خبرشو بهم بدین.ممنون موفق باشید.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 تیر 1387 ساعت 00:19
+ میلاد

عشق فقط عشق مادر
جمال هر چی مادره
البت جمال هر چی دختره هم بله
مبارکت باشه
چپ نگاه کردن خبرم کن
عزت زیاد
امتیاز: 0 0
دوشنبه 29 مهر 1387 ساعت 19:31
+ سامانتا عاشق نامزدش
سلام عالی بود به منم سر بزن تا بعد بای
امتیاز: 0 0