X
تبلیغات
رایتل

خلوت من

هرگاه که دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت یاد آر که من منتظر و چشم به راهم
پنج‌شنبه 29 مرداد 1388

محبّت تشدید داره! ( آرشیو )

محبّت تشدید داره!

خاطراتمون با همه کوچه هاش، کوچه هاش با همه خونه هاش، خونه هاش با همه آجراش، آجراش با همه آدماش، قدیمی شده...

اما حس خوش با توبودن، خندیدن، گریستن، فریاد زدن، زندگی کردن... هیچ کدوم قدیمی نشدن. مثل... مثل... مثل پول تو جیبی بچه گی هام تو جیب خاطراتم، جرینگ جرینگ، می کنه!

می بینی؟! دوباره بچه شدم!

حس خوش با تو بودن صفای ناب کودکی را برام به ارمغان میاره، مثل عطر کیف و کتاب نوی اولین روزهای مدرسه گیجم می کنه! مثل خوردن یه نوشیدنی شیرین و خنک تو ظهر تفته ی تابستون دهنم رو آب میندازه! مثل دو دست گرم و مهربون که توی زمستون دست های یخ زدتو گرم می کنه دلپذیره! مثل هوای خنک صبح یه روز پاییزی ریه هامو پر از هوای تازه می کنه! مثل خبر خوش دیدار دلمو پر از شادی می کنه...

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

نگاه کن! به یاد اون روزها یهو قد می کشم! بزرگ تر می شم! کمی از قبل بیشتر می شم!

کجایی رفیق! یاد روزهای با تو بودن ساده ام می کنه! صریحم می کنه! میل به زنده بودن رو تو رگام بیدار می کنه. تو نیستی ولی یادت که اینجاست. یادت مثل دست های مهربون پدر می مونه که تو روزهای اشک و بهانه ی کودکی به زور غلغلک خنده رو جانشین گریه می کرد! یادت مثل همبازی دوران خیالی بچگی هام، وقتی من دلم می خواد، وسط تابستون هم باشه برام آدم برفی درست می کنه ! ای بابا! تو که یادت هم گلوله گلوله به من برف پرتاب می کنه؟!!

پس خودت کجایی؟!

اون روزا... با هم توی یه مدرسه درس می خوندیم. از یه کوچه رد می شدیم. با هم یکی بودیم. مدرسه مون مدرسه ی زندگی بود و کوچه مون کوچه ی آشتی کنون!با هم بودیم با هم یکی بودیم. یه وقتایی قد چند نفر حرف می زدیم. حالا حرفامونو واسه کی میگیم؟ مدت هاست سکوت به لبامون فشار میاره!همه خاطرات رنگی مونو غبار بی توجهی پوشونده...

تو مدرسه مون سخت گیری زیاد بود! واسه نذاشتن یه تشدید ناقابل، سی بار از روی کلمه ی محبت بایست می نوشتیم! ولی ما همه رو سه سوت می نوشتیم! دفعه بعد باز یادمون می رفت، اون وقت مجبور بودیم شصت بار بنویسم! از ترس دوباره جریمه شدن یادمون می موند که محبت تشدید داره، ترس خوب نبود ولی اگه نبود نمی شد! وقتی بود ما هم بودیم وقتی ترس بود عشق هم  بود! ترس از جدایی، ترس از تنهایی، ترس دلتنگی، ترس ندیدن ها،  ترس رفتن ها، ترس برنگشتن ها، ترس از دست دادن ها، ترس نصیب کس دیگه شدن ها... اینها زیبا بود! زیبا بود؟!

ترس شیرینی بود جریمه اش شیرین تر! اگه می بینی الان نه تو نه من واسش تشدید نمی ذاریم واسه اینه که دیگه کسی نیست جریمه مون کنه! اون موقع ها کلاغه خبر می برد! الان کلاغه هم بی خیال شده!

خلاصه رفیق! باید بگم خیلی حیف شد! شیطونی و بازیگوشی که تو روح بی تاب ما بود و غلغلکمون می داد یهو تموم شد! دیگه نه می تونیم از دیوار راست بالا بریم! نه  وقتی از در بیرونمون کردن از پنجره بریم تو!!!

چرا بزرگ شدیم؟! !!!

چه روزهایی بود! نمی دونم چرا بزرگ شدیم؟ اما می دونم از یه جایی سر نوشت، من و تو رو، از هم جدا کرد. حالا فقط خاطرات تو را دارم.

-من و تو از کجا به هم نزدیک شدیم؟

-از دوران ساده و باصفای کودکی!

-از کجا دور شدیم؟

- از وقتی که هی از کودکی دور شدیم.تاااااا ............ روزی که همدیگر و گم کردیم...

.•¤•..•¤•. .•¤•..•¤•. .•¤•..•¤•. .•¤•..•¤•. .•¤•..•¤•.

یادت باشه هر مفهومی برای درک شدن به زمان نیاز داره به این که در مسیر خودش به بلوغ برسه. هرگز نمی شه با فشار مفهومی رو در ذهنی گنجاند. خاطره ای رو از یاد کسی برد. با دردی خو کرد. از مرحله ای به مرحله ی دیگر رفت. ن م ی ش ه!

ما هردومون هنوز کودکیم! با محبت و نوازش می شه با ما حرف زد. می شه ساده شد ساده گفت ساده خواست.

نمی دونم در کدوم سفر، گم شدی. از چه راه هایی عبور کردی. درگذشته مانده ای یا در آینده غرق شدی. اصلا الان کجایی ... چی کار می کنی؟ تو ذهنت از من چی ساختی؟ الان منو با چی صدا می کنی؟ اصلا صدا می کنی؟

هرجا که باشی هر کسی که شدی...از خودت بپرس کجایی؟!

راستی امروز چه کسی مشت های گره کرده ی تو رو باز می کنه؟... 

989369nkhwxrd6yq.gif

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)