X
تبلیغات
رایتل

خلوت من

هرگاه که دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت یاد آر که من منتظر و چشم به راهم
پنج‌شنبه 29 مرداد 1388

...اون فراموش شده...(منتقل شد)

صدای خنده و شادی آمیخته با فریاد و غوغا فضا رو پر کرده بود...

... نوبت اون بود که قایم بشه ... دوید و رفت دورترین بوته رو  انتخاب کرد و نشست . یواشی دست و پاشو جمع کرد و منتظر شد...

ازهیجان قلبش تاپ تاپ می زد منتظر بود تا پیداش کنه و جیغی بکشه و...

حوصله اش سر رفت پس چرا پیداش نمی کرد...

یه کم ترسید به آسمون نگاه کرد کم کم داشت غروب می شد باید منتظر می موند اون یه بار چشم گذاشته بود و همبازیشو خیلی خوب پیدا کرده بود حالا باید منتظر می موند. حتما جای خوبی قایم شده !... چه خوش شانس!
تو این فکرها بود که با وزش باد احساس سرما کرد اطرافش رو که نگاه کرد جز تاریکی و تنهایی چیزی ندید شب شده بود تاریکی، سکوت و باد. باز غرق رویا شده بود و گذشت زمان رو حس نکرده بود...

سعی کرد میون تاریکی اطرافش رو تشخیص بده ولی سکوت تلخی احاطه اش کرده بود...

هر از گاهی درخششی توجهش رو جلب می کرد ولی ترس از بی پناهی نذاشت بره تا راهشو پیدا کنه

- میاد حتما میاد (زیر لب تکرار می کرد) : میاد ...

▀▄▀▄▀▄▀

مدتهاست که اون همون جا زیر اون بوته منتظره هنوز شب براش به پایان نرسیده

تنها همدمش انعکاس خداست تو صورت ماه که همچنان به صورتش لبخند می پاشه تا غصه ی تنهایی و فراموش شدگی یادش  بره...

...اون فراموش شده...

ی نوشته های خلوت من به وبلاگ جدید انتقال یافت

و مطالب جدید این وبلاگ ، مطالبی است که زمانی باید در این وبلاگ نوشته می شد ولی به دلایلی نوشته نشد! و حالا صلاح دیدم جز آرشیو این وبلاگ به یادگار بمونه.

آدرس وبلاگ جدید رو اینجا نمی نویسم! دلیلش ...

یاد فیلم "مریم و می تیل" افتادم! دخترک قصه این جمله رو زیاد تکرار می کرد :"

آنهایی که مرا دوست دارند بالاخره یه روزی مرا پیدا می کنن

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 12:23
+ پگاه
پدرم می‌گوید: کتاب !


و مادرم می‌گوید: دعا !
و من خوب می‌دانم
که زیباترین تعریف خدا را
فقط می‌توان از زبان گل‌ها شنید ...

موفق باشی
امتیاز: 0 0
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 13:13
+ delak
facebook : Ahmadzadeh yasar
منتظرم
امتیاز: 0 0